یکشنبه سی ام مرداد 1390
فکاهی ای مرغ!
اي مرغ !!
اي مرغ همه گراني از كينه توست بيدادگري عادت ديرينه توست
چون سكّه گران شدي به دست اصناف آن هم سرِ ماه روزه، اي بي انصاف
رفتي به هوا، پشت به فقيران كردي جا خوش بسر شانه شاهان كردي
فكري نكني به حال ما گشنه دلان ؟ پر شد ز غم و غصّه تمام دلمان
پنهان شده اي زما، فغان نتوان زد از دست تو داد بر آسمان نتوان زد
تخمت طلاست، بد از آن نتوان گفت جرم است شكايت ازتو هان نتوان گفت
ادامه مطلب
جمعه بیست و هشتم مرداد 1390
راهکار به دولت انگلیس!!
دوستان ما مهدي و پرويز امروز آمده اند كه به دولت انگليس راهكار برون رفت از مشكلات ارايه بدهند.
مهدي- درراستاي اين كه آفتاب در امپراتوري سابق انگليس غروب كرده ،گفتيم حالا وقتشه كه به اينها راهكار برون رفت از مشكلات بدهيم تا بدانند ملت ما با وجود سابقه بد استعمار،كينه ورز نيست!
زاهداني- بهتر نبود اين راهكار را به خودمان ارايه مي داديد؟
پرويز-ببين دوست عزيز ما نيازي به راهكار نداريم، انگليس دارد! آنها بايد به حرف مردمشون گوش كنند و ببينند مردم چه مي خواهند. مهدي تظاهرات را تحليل كرده و مي گويد مردم انگليس چه مي خواهند!
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390
زندگی!
منبعد بنا دارم برای خاطر جوانان هم که شده برخی از شعرهایم را در وب بگذارم:
زندگي!
هرچند هستي
مجموع و پرترفند
درفراز و پست
امّا
ترس تاريك و دل آشوبه است.
اينك
ازراه
لشكر جرّار عشق آمد
تازن وسرمست
پاي ديواردلم
غوغا و پاكوبه است.
شنبه بیست و دوم مرداد 1390
رستن از چون و چرا!
مولانا
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390
مورچه سالاری!!
هيچ فكر كرده ايد كه اگر يك روز صبح وقتي كه از خواب بر مي خيز يد متوجه شويد كه تبديل به يك مورچه شده ايد، چه اتفاقي در زندگي اتان خواهد افتاد؟ مهمترين اتفاق اين خواهد بود كه در يك نظام مورچه سا لاري زندگي خواهيد كرد.
شايد اگر با زندگي مورچه ها آشنا باشيد، خيلي هم ناراحت نشويد.چون از زحمت فكر كردن واينكه امروز چه بكنم، فرداچه نكنم ، برنامه ام چه باشد كه در زندگي موفق شوم و هزاران دلواپسي بيهوده ديگر، آسوده خاطر خواهيد شد.علتش هم اين است كه هدف، برنامه ومسؤليت زندگي آينده اتان، به صورت يك نقطه بسيار ريز و مرموز در حافظه يا D.N.A وجودتان به طور غريزي نصب خواهد شد.
ادامه مطلب
جمعه چهاردهم مرداد 1390
سونامی عشق!!
سونامي عشق!
عزيز من ! دوست داشتن در آغاز، شبيه گلوله كوچك برفي است . مي تواني بدون توجه از كنار دهها گلوله برفي با مارك « مشابه» عبور كني و فقط در ته دل با خودت بگوئي« چه گلوله برفي قشنگي بود!» شايد هم با شيطنتي كودكانه زير دهها گلوله برفي لگد زده و آنرا در هم پاشيده اي ؟ولي هوشيار بايد بود كه هميشه وضع به اين گونه پيش نمي رود. يك بار اتفاق مي افتد! تنها يكبار، كه به گلوله برفي عشق، نزديك شده و مانند پسركان شيطان از روي كنجكاوي با آن بازي كرده اي. دخترك همبازيت هم به ياري ات آمده و با هم شروع به غلتاندن آن كرده ايد.و نا گهان در يافته ايد كه آن جسم كوچك دارد به بهمني عظيم و غلتنده تبديل مي شود و هردويتان را به در ه اي عميق وبي بازگشت مي برد! بعد هم ديگر فرصت نكرده ايد به خودتان بگوييد «عجب غلطي كرديم!!!»
ادامه مطلب
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390
زنان اساطيري-بخش دوم- ليلي12
در گذشت ليلي
شرط است كه وقت برگ ريزان خونابه شود ز برگ ريزان
سيماي سَمـن شكست گـيرد گل نامه غم به دست گيرد
در مـعركـه چُـنـين خـزانـي شـد، زخم رسيـده، گلْسِتاني
ليلي ز سـريـر سـربـلـنـدي افـتـاد بـه چـاه درد مـندي
تب لرزه شكست پيكرش را تبْـخـالـه گزيد شـكّرش را
بر مادر خويـش راز بـگشاد بـكـباره درِ نيـاز بـگشـاد
ادامه مطلب
دوشنبه دهم مرداد 1390
زنان اساطیری-بخش دوم -لیلی11
ديدار ليلي از مجنون
با در گذشت پدر و مادر مجنون، ليلي كه بسيارافسرده شده است به قصد ديدارمجنون وعرض تسليت،در پي فرصتي مي گردد.تااين كه شبي چشم شوهر را دور مي بيند:
ليلي به در آمد از در كوي مشغول به يار و فارغ از شوي
در رهگذري مي نشيند واز قضا پير مردي آشنا از راه مي رسد:
پـرسيـدش، لـعبت حصاري كز كار فلك خبر چه داري؟
پير از سر مهر گفت كاي ماه آن يوسف بي تو مانده در چاه
ليـلي گويـان به هر دو گامي ليـلي جـويـان بـه هر مقامي
یکشنبه نهم مرداد 1390
زنان اساطیری-بخش دوم -لیلی10
رسيدن نامه ليلي به مجنون
شبي مجنون از درد فراق ، دست نياز به در گاه خداوند گشود.نظامي در اين بخش داستان، تبحر خود را در شناخت صُوَرِ فلكي به رخ مي كشد.مجنون در حال گشودن راز دل با ماه و پروين وزهره و مشتري به خواب مي رود ودر خواب مي بيند كه مرغي از شاخه درخت بر شانه او مي نشيند و گوهري بر تارك او مي نشاند .
صبح كه از خواب بر مي خيزد ، سواري چون پاره اي نور فرامي رسد ومي گويد در فلان گذر به زني برقع پوش برخورده:
مـاهـي و چـه مَـه كـافـتـابـي بـر مـاه وي از قـصب نـقابـي
شيرين سخني كه چون سخن گفت بر لفظ چو آبش آب مي خـفت
ادامه مطلب
شنبه هشتم مرداد 1390
زنان اساطیری-بخش دوم -لیلی9
آگاه شدن مجنون از شوهر كردن ليلي:
فرزانـه سخـن سـراي بـغـداد از سر سخن چنين خبر داد
مـجـنون جـگر كـباب گشـته دهـقان ده خـراب گشـته
نـا گـه سيـهي شـتر سـواري بگذشت براوچوگرزه ماري
غـريـد بـه شكل نـره ديـوي بر داشت چو غافلان غريوي
آن دوست كه دل به دوسپردي بـر دشمنيش گمان نبـردي
چون خرمن خود به باد دادت بد عهـد شد و نكرد يـادت
دادنـد بـه شوهـري جـوانش كردند عـروس در زمـانش
بـاشد همه روزه گوش درگو ش بـا شوهر خويشتن در آغوش
ادامه مطلب

